mrym beat یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 10:47 ب.ظ نظرات ()

ترس از خورشیدگرفتگی در 28 اپریل سال 585 پیش از میلاد سبب قطع جنگ ایرانیان ماد با ارتش لیدی (واقع در آناتولی غربی ــ آسیای صغیر) شد.
     مادهای آریایی پس از مهاجرت به فلات ایران در منطقه ای که از ری (تهران) آغاز و غرب فلات از جمله همه آذربایجان و کردستان امروز را شامل می شود اسکان گزیده بودند. مادها بعدا به پایتختی همدان (هکمتان ــ اکباتان) دولتی تاسیس کردند تا متحدا بر ضد همسایگان غربی خود که از پراکندگی آنان سوء استفاده می کردند و ضمن تجاوز نظامی، به جمع آوری اسیر می پرداختند که در دنیای باستان نوعی ثروت و منبع تولید بشمار می رفت مقابله کنند. آنان موفق شدند دولت آشور را که بیش از دیگران اسیر گرفته بود مضمحل سازند. در آن زمان بزرگترین دولت پارس ها (هم تبار مادها) تحت عنوان کیانیان در سیستان، کرمان و آریا فعالیت داشت و پارس های جنوبی هم که از هیچ ناحیتی تهدید نمی شدند دولت دیگری داشتند که کوروش بزرگ ربع قرن بعد از جنگ ماد و لیدی، از اتحاد اقوام ایرانی دولت واحد ایران را به وجود آورد که از نظر تمدن و توان و پیشرفت در جهان سرآمد بود. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.مسئله تخلیه ایران از نیروهای متفقینهشتم اردیبهشت 1324 دولت وقت، دو روز پیش از خودکشی هیتلر و اطمینان از پایان یافتن جنگ جهانی دوم، ضمن یادداشتی از دولتهای انگلستان، شوروی و آمریکا خواست که طبق وعده ای که داده بودند نظامیان خود را از ایران خارج سازند. این وعده در جریان کنفرانس سران این سه دولت در تهران داده شده بود، ولی مرور زمان نشان دادکه استالین در این زمینه تعلل بسیار کرد و مسئله آفرید. متفقین در آگوست 1941 با تطمیع چند افسر ارشد، ایران را اشغال نظامی کرده بودند. این افسران که بعدا به مقامهای بالاتر هم راه یافتند و پاداش خیانت خود را گرفتند، بدون اطلاع شاه وقت (رضاشاه پهلوی) که مردی سالخورده بود، با صدور یک بخشنامه سربازان پادگانها را مرخص کرده بودند. عیب رضاشاه، اندک بودن تحصیلات او، ندانستن زبان خارجی، ضعف و کم حوصلگی او در مطالعه و نداشتن مشاوران مستقل (ناوابسته به خارجی) بود. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.انتخابات دوره هفدهم قانونگزاری ـ اعتراض مصدق به وجود تقلب و ... و بالاخره انحلال آن با رای مردم در رفراندمهفتم اردیبهشت 1331 (27 اپریل 1952) شاه دوره هفدهم قانونگزاری را گشود، ولی دکتر مصدق نخست وزیر وقت که به سوء جریان و تخلف در چند حوزه اعتراض داشت در این مراسم شرکت نکرده بود. در روز گشایش مجلس تنها 70 نماینده منتخب حضور یافته بودند.

 تاریخ امروز


     دکتر مصدق قبلا با ذکر نام افراد، گفته بود که تحقیق کرده است در چند حوزه مردم برندگان آراء را به خوبی نمی شناسند و چنین انتخاباتی که زیر نظر کمیسیون مربوط انجام شده (نه دولت) مخدوش است. مصدق در نامه ای خطاب به مجلس نیز نوشته بود که در انتخابات برخی از حوزه ها اعمال نفوذ مشاهده و تطمیع صورت گرفته بود و چنین انتخابات زیبنده یک ملت بپاخاسته و دارای تاریخی آنچنان درخشان نمی تواند باشد. فرستادگان شخص او نظر مردم را درباره انتخاب شدگان استفسار کرده اند و در چندین حوزه، مردم با ذکر دلیل تنفر خودرا از انتخاب شدگان ـ با توجه به سوابقشان ـ ابراز داشته و از اینکه آن همه رای به نام آنان اعلام شده است ابراز تعجب کرده و از اعمال نفوذ و فساد در جریان رای گیری پرده برداشته اند. دنیا دارد مارا چهارچشمی می پاید و اگر براین انتخابات مهر تایید بگذاریم مورد استهزا قرار می گیریم و خواهند گفت که مبارزان ایرانی ضد استعمار شماری اندک هستند و ملت هنوز در حال و هوای 40 ـ 50 سال پیش است.
    اعتراض دکتر مصدق به سوء جریان انتخابات و توصیه او به ردّ اعتبارنامه منتخبین به تقلب، دو روز بعد مورد تایید فخرالدین جزایری (روحانی و معمّم) نایب رئیس کمیسیون مستقل انتخابات در حوزه تهران قرارگرفت که گفت در مواردی فساد و تقلب مشاهده شده است و بعضی از انتخاب شدگان از معروفیت ملی و محلی برخوردار نبوده اند و معلوم نیست که چه کسانی این همه رای به نام آنان به صندوقها ریخته اند و به همین دلیل، او اعتبارنامه این چند نفر را امضاء نکرده است. احزاب ملی گرا و چپ و برخی از روزنامه ها با استناد به اعتراض دکتر مصدق به چگونگی برگزاری انتخابات خواستار اتخاذ تدابیری جهت روشن کردن مردم و آموزش دمکراسی شده و خواسته بودند که رادیو دولتی برنامه ای برای این کار اختصاص دهد. در آن زمان میراشرافی ناشر روزنامه، کارخانه دار و نماینده مجلس (که پس از انقلاب سال 1357 اعدام شد) اعتراض دکتر مصدق و دیگران به تقلب در انتخابات را رد کرده و دست به انتقاد متقابل از دولت زده بود. این اعتراض ها باعث طولانی و تندشدن جر و بحث هنگام بررسی اعتبارنامه ها و ردّ برخی از آنها و تحریم جلسات توسط پاره ای از نمایندگان شد که حضور منتخبین متهم به تقلب را تحمل نمی کردند و بالاخره مصدق این دوره مجلس را با کسب نظر مردم در یک رفراندم منحل کرد. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.کنگره هزاره بوعلی سینا



هشتم اردیبهشت 1333 هجری خورشیدی که هشتمین روز کنگره ده روزه بین المللی بوعلی سینا بود، از مجسمه این دانشمند بزرگ ایران در شهر همدان (هکمتانا ـ اکباتان و نخستین پایتخت ایران) پرده برداری شد.
     برای شرکت در این کنگره که «کنگره هزاره بوعلی» عنوان داشت دهها مستشرق و ایرانشناس از کشورهای مختلف به میهن ما آمده بودند.
     بوعلی از بزرگترین دانشمندان جهان در قرون وسطی بود و تالیف مهم او، قانون در پزشکی، تا قرن نوزدهم در دانشکده های پزشکی اروپا تدریس می شد. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.در اپریل 1969 رژیم بعث عراق «خوزستان» را «عربستان» خواند و بحران روابط تهران و بغداد شدت گرفت و ... ـ گوشزد تاریخداناندرپی بکار برده شدن واژه عربستان به جای خوزستان در رسانه های دولتی عراق در اپریل و می 1969، دولت ایران که خودرا برای برگزاری مراسم دو هزار و پانصدمین سال ایجاد امپراتوری مشترک المنافع ایران در تخت جمشید آماده می کرد دست به انتقاد و عمل متقابل زد که بین النهرین هشت قرن استان مرکزی (استان پایتخت) ایران بود و .... 
    بحران روابط دو کشور از 28 اپریل آن سال شدت بیشتری به خود گرفته بود که این وضعیت تا هفته ها ادامه داشت زیراکه در آن روز رژیم وقت عراق طبق یک روال و عادت همیشگی، به اخراج فله ای ایرانیان و ایرانی تبارها از آن کشور دست زده بود که در طول بحران به تدریج دهها هزارتن از آنان به ایران معاودت داده شدند. [شماری از مقامات جمهوری اسلامی از جمله سران کنونی دو قوه تقنینیه و قضائیه متولد عراق هستند]. بحران های روابط دو کشور قبلا ناشی از اختلافات مرزی بود ولی در اپریل و ماه می سال 1969، نژادی و تحریک آمیز. مقامات و رسانه های رژیم حزب بعث عراق به استناد مندرجات روزنامه های عصر قاجاریه و مکاتبات عهد صفویه که خوزستان را «عربستان» می نوشتند مدعی عربی بودن آن شده و برکناری شیخ خزعل از اهواز را یک تجاوز نظامی رضاشاه پهلوی خوانده بودند!. این وضعیت از تابستان 1980 عینا از سر گرفته شده بود و نه تنها در بغداد، بلکه بر در و دیوارهای شهر لندن هم شعار عربستان ... دیده می شد که در نیمه دوم سپتامبر آن سال جنگ 8 ساله دو کشور آغاز شد. بنابراین، پایان داده شدن به حکومت حزب بعث بر عراق به دست آمریکا، تا به امروز (ماه می 2013) کمک بزرگی به ایرانیان بشمارآورده شده است. [صدام حسین در حالی که طناب دار برگردنش بود در آخرین لحظه بیش از مرگ هم از بد و بیراه گفتن به فارس ها خودداری نکرد]. به باور اصحاب نظر، از آنجا که ریشه مسائل فی مابین ایران و عراق همچنان به حال خود باقی مانده است نمی توان گفت که جریانات آن دوره از تاریخ، در آینده ـ آینده ای دور ـ تکرار نخواهد شد و تهران باید این ضرب المثل مورد تایید مورخان را آویزه گوش داشته باشد: هرکه نامُخت (نیاموخت) از گذشت روزگار ــــ هیچ ناموزد زصد آموزگار 
    کشور عراق که پس از جنگ جهانی اول و اضمحلال امپراتوری عثمانی، توسط انگلیسی ها و بدون در نظر گرفتن تفاوت های نژادی و مذهبی سرهم بندی شده است قرنها گوشه ای از ایران بود و جنوب آن (منطقه بصره) تا زمان زندیه هم بخشی از ایران بشمار می رفت و طبعا محل سکونت گروهی زیاد از ایرانی تبارها. دولت حزب بعث عراق در اخراج ایرانی تبارها، مقررات بین المللی تابعیت را هم در نظر نمی گرفت. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.سایر مللسلطه تیموریان بر هنددر این روز از اپریل سال 1526 «بابر» از امیر زادگان تیموری در جنگ بر پادشاه هند شمالی فائق آمد، دهلی را تصرف و دودمان تیموریان هند (معروف به مغولان) را بنیاد گذارد.
    وی قبلا با تایید دولت ایران (دربار اصفهان) حکمران کابل بود.
     «بابر» سال بعد، در 16 مارس در نبرد «کان واها» یک سلطان دیگر هندوان به نام «راج پوتس» را شکست داد و از آن پس بدون دغدغه به حکومت برهند ادامه داد. این دودمان که پارسی را زبان رسمی دولت هند قرار داده بودند تا قرن هجدهم و زمان سلطه انگلستان، بر هند حکومت داشتند. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.چهارصد و هفتمین سالروز مهاجرت انگلیسی ها به آمریکای شمالی26 اپریل سال 1607 میلادی (ششم اردیبهشت 407 سال پیش) سه کشتی انگلیسی به ریاست کاپیتان کریستوفر نیوپورت با 104 مرد و پسر به آمریکای شمالی رسیدند و لنگر انداختند و این محل را به نام پسر ارشد پادشاه انگلستان، دماغه هنری (کیپ هنریCape Henry) نامگذاری کردند که اینک جزئی از شهر ساحلی 600 هزار نفری «ویرجینیا بیچ Virginia Beach» است و از زمان جنگ جهانی اول، دولت آمریکا در همان محل (فِرست لَندینگ) یک پایگاه نظامی به نام «فورت ستوری» تاسیس کرده است. این دماغه مدخل خلیج «چه ساپیک» را تشکیل می دهد. این مهاجران که مسافت انگلستان تا قاره آمریکا را در 144 روز دریانوردی کرده بودند سه روز در کیپ هنری ماندند و یک باریکه آب به نام «لین هیو ِن» را مورد بازدید قراردادند. این سه کشتی سپس در باریکه جنوبی خلیج چه ساپیک (که خودشان نام جیمز ریور بر آن نهاده بودند) به حرکت درآمدند و پس از طی مسافتی معادل چهل مایل در محلی که به نام پادشاه وقت انگلستان «جیمز تاون» نام نهاده شده فرود آمدند، یک قلعه چوبی ساختند و پایه کشور «ایالات متحده» در آنجا گذارده شد که اینک 315 میلیون جمعیت دارد که جز حدود دو میلیون بومی (اصطلاحا سرخپوست)، بقیه مهاجران از نقاط دیگر جهان هستند. پیش از ورود انگلیسی ها، جمعیت بومیان بالغ بر 20 میلیون نوشته شده است. پیش از آن دسته، یک دسته انگلیسی دیگر در جزیره «رونوک» واقع در ساحل کارولینای شمالی و در فاصله ای نه چندان به دور از کیپ هنری پیاده شده بودند که ناپدید شدند و دیگر اثری از آنان به دست نیامده است. 13 سال بعد هم دسته دیگری از انگلیسی ها در پلیموت ماساچوست مستقر شدند و .... اسپانیایی های 115 سال زودتر از انگلیسی ها وارد قاره آمریکا شده بودند.
    در سال 2007 به مناسبت 400 ساله شدن استقرار انگلیسی ها در آمریکای شمالی، المثنای آن سه کشتی که در سالهای اخیر ساخته شده است در همان روز و ساعت (ساعت 9 بامداد 26 اپریل 2007) وارد کیپ هنری شدند (عکس زیر):

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.زورگویی دولت لندن با وضع قانون به مهاجرنشینان خود در آمریکای شمالی و تبدیل اعتراض به انقلاب مسلحانهپارلمان انگلستان به پیشنهاد وزیر خزانه داری این کشور و در دهه های 1760 و 1770 پنج قانون مالیاتی و انحصار تجارت بر کُلُنی های 13 گانه خود در آمریکای شمالی وضع کرد که این تحمیلات باعث شدند آن دولت این مهاجرنشین ها را از دست بدهد.
    یکی از این قوانین، قانون چای Tea Actمصوّب اپریل 1773 بود که پادشاه انگلستان دهم ماه می آن سال (دو هفته بعد) آن را امضا و اجرایی کرد. طبق این قانون، مهاجرنشینان 13 گانه انگلستان در آمریکای شمالی (اینک ایالات متحده) مکلّف شده بودند تنها از تجّار انگلیسی، چای خریداری کنند (چای کمپانی هند شرقی را)، ولو اینکه این چای نامرغوب و گرانتر باشد!. یکی دیگر از این قوانین تحمیلی قانون تمبر Stamp Act بود که در سال 1765 تصویب شده بود و نیز قانون مالیات مضاعف Thownshend Act که به نام وزیر خزانه داری وقت ـ تاون شند ـ است که آن را به پارلمان پیشنهاد کرده بود.
    متعاقب اعتراض های متعدد، در اپریل 1775 مهاجرنشینان در بندر بوستون (ماساچوست) وارد کشتی های انگلیسی حامل چای کمپانی هند شرقی این کشور شدند و صندوقهای چای را به دریا ریختند که به «تی پارتی Boston Tea Party» معروف شده است و با این کار جرقه انقلاب مسلحانه استقلال آمریکا زده شد و دولت وقت فرانسه ـ رقیب استعماری انگلستان ـ با استفاده از این فرصت به پیروز شدن مهاجرنشینان انگلیسی کمک موثر کرد ازجمله کشتی جنگی و افسر فرستاد. اشتباه دولت لندن این بود که نسبت به «تی پارتی» واکنش تند نشان داد و ژنرال توماس گیج Thomas Gage را به فرمانداری ماساچوست گمارد و با این عمل، اعتراض به انقلاب مسلحانه تبدیل شد. پیش از تبدیل اعتراض مهاجرنشینان به انقلاب مسلحانه، آنان درخواست وضع قانون ـ قانون مربوط به ایشان ـ با حضور نمایندگانشان در پارلمان لندن شده بودند که به این درخواست منطقی اعتنا نشده بود.
    در بهار سال 2009 گروهی از آمریکاییان که به سنگینی مالیات ها و ولخرجی دولت فدرال آمریکا (دولت واشنگتن) و مواردی دیگر از این قبیل بویژه سوء استفاده از کمک های رفاهی دولت به افراد نیازمند به علت ضعف بازرسی و نیز قوانین کهنه مهاجرت اعتراض داشتند با همان شعارهای دهه 1770، حزب «تی پارتی» ایجاد، تشکیل اجتماعات داده و راهپیمایی کردند و در انتخابات بعدی چندین نماینده به کنگره فرستادند. گفته شده است که این حزب می رود که در آینده یک شعبه بزرگ از حزب جمهوریخواه آمریکا شود. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.سرانجام موسولینی مردی که آرزو داشت ایتالیا را «امپراتوری روم» و یک ایسم میانه را نظام اقتصادی ـ اجتماعی کند28 اپریل سال 1945 پارتیزانهای ایتالیایی و عمدتا کمونیست اجساد بنیتو موسولینی Benito Mussolini، معشوقه 33 ساله اش کلارتا پتاچی Clara (Claretta) Petacci و سه تن دیگر از یازده مقامی را که در نقطه ای دور دست تیرباران کرده بودند به میلان منتقل و از بالکن یک ساختمان به صورت وارونه آویزان کردند تا مردم تماشا کنند.
    اندکی پس از آویزان کردن اجساد از بالکن در 28 اپریل 1945، مردمی که تلاشهای موسولینی را برای پیشرفت ایتالیا به یاد داشتند به محل هجوم بردند و ضمن اعتراض پرخاش آمیز به پارتیزانها و بی وطن خواندن آنان، اجساد را پایین آوردند، جسد موسولینی را به شهر زادگاهش بردند و مدفون ساختند و بعدا ساختمان آرامگاه و مجسمه اش را.
    پاتیزانهای کمونیست سه روز پیش از آن، در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم این شماررا هنگام فرار از ایتالیا دستگیر و 27 اپریل اعدام کرده بودند. 
    موسولینی و همراهان که مقامات حکومت شمال ایتالیا بودند با کاروانی مرکب از هشت کامیون نظامی آلمان عازم خروج از ایتالیا بودند که درمنطقه دونگو Dongo نزدیک به مرز سویس دستگیر شده بودند. «دونگو» در لمباردی و 70 کیلومتری شمال شهر میلان واقع شده است. پارتیزانان کامیونهای آلمانی را جهت بازرسی متوقف کرده بودند و ضمن بازرسی موسولینی را که در لباس نظامیان آلمانی بود شناختند. برخی از مقامات همراه موسولینی در زیر پتو و پالتوها و لباسهای اضافی نظامیان آلمانی که از انبار خارج و به آلمان باز گردانده می شدند پنهان شده بودند. پارتیزانها طبق یک روال عادی، بار کامیونها را بازرسی می کردند که رهبر سابق دولت ایتالیارا یافتند که مردم اورا «دوچه Duce» خطاب می کردند. روایت است که احتمالا نظامیان آلمانی که مامور خارج ساختن این عده از ایتالیا بودند آنان را «لو» داده بودند. اوربانو لازارو Urbano Lazzaro یکی از پارتیزانان که موسولینی را شناخته و دستگیر کرده بود بعدا در این زمینه یک کتاب نوشته است. از مناطق شمالی ایتالیا که موسولینی از 1943 تا 1945 بر آنها حکومت می کرد یکانهای نظامی آلمان دفاع می کردند تا این قسمت به تصرف متفقین در نیاید.
    در آن روز پارتیزانها پس از مختصر پرسش و پاسخ تصمیم به اعدام دستگیرشدگان می گیرند و تصمیم خودرا پس از انتقال آنان به محلی دیگر و نزدیکتر به میلان به اجرا می گذارند. پاره ای از این پارتیزانها بعدا اعتراف کرده اند که نسبت به اعدام «کلارتا» اکراه داشتند ولی او با اصرار تمام خودرا سپرِ جان موسولینی کرده بود که راهی جز اعدام همه نبود. 
    موسولینی که از 1922 رئیس دولت ایتالیا بود در جولای 1943 و پس از پیاده شدن نیروهای نظامی متفقین در جنوب ایتالیا، به تصمیم ویتوریو امانوئله سوم (ویکتور امانوئل) پادشاه ایتالیا از کار برکنار و زندانی شد تا او (امانوئله) بتواند با متفقین به سازش دست یابد و ایتالیا ویران نشود که هیتلر با فرستادن کماندو و ... وی را از زندان رهانید و نظامیان اعزامی هیتلر شمال ایتالیا را تصرف و در آنجا مستقر شدند و موسولینی تا اپریل 1945 بر این قسمت ایتالیا حکومت می کرد.
    موسولینی متولد 1883 در منطقه فورلی Forli ایتالیا فرزند یک سوسیالیست ایتالیایی صاحب یک کارگاه آهن کاری بود و مادرش یک آموزگار. وی که به پیروی از پدر، یک سوسیالیست شده بود پس از یک اقامت نسبتا طولانی در سویس در جوانی و مطالعه ایسم ها از مارکسیسم تا کاپیتالیسم و لیبرالیسم و افکار ناسیونالیستی «نیچه» دارای یک تفکر میانه (نه مارکسیستی و نه کاپیتالیستی) شده بود. او که اشتیاق فراوان به خواندن تاریخ داشت آرزوی احیاء عظمت وطن خود و ایجاد امپراتوری روم یافته بود. موسولینی که از کار تدریس دست برداشته و روزنامه نگاری پیشه کرده بود و حتی ناشر یک روزنامه شده بود پس از آغاز جنگ جهانی اول، داوطلبانه وارد ارتش شد که در یک نبرد گلوله خورد و مجروح شد. جنگ و تحمیلات قدرت ها به ایتالیا تفکر ناسیونالیستی اورا تقویت کرد و به تنظیم افکار خود که مخلوطی از سوسیالیسم، ناسیونالیسم و کاپیتالیسم دولتی بود پرداخت. در زمینه اقتصاد وی معتقد به تنظیم برنامه ها و تمرکز سیاست تولید در دست دولت و مدیریت کارخانه ها در دست شورای کارگران و کارفرماییان و اشتراک منافع بود که این روش را کورپوراتیستی Corporatist گویند. موسولینی برضد استثمار فرد از افراد و شدیدا ضد فساد و سوء استفاده طبقه اِلیت (خواص) و ثروتمندان بود. در زمینه اجتماعی سعی بر این داشت که به جای برخورد طبقاتی، همکاری طبقاتی تقویت شود و سندیکاها مانع استثمار کارفریان شوند. وی ناسیونالیسم و غرور ملی را عامل پیشرفت و مدرنیزه شدن، مدنیّت و اعتلای فرهنگی می دانست. موسولینی با جمع بندی این افکار خود حزبی را تاسیس کرد که نام فاشیسم بر آن نهاد و چون بوی ناسیونالیستی این حزب شدید بود نظامیان سابق به آن پیوستند و رنگ دیسیپلین نظامی به خود گرفت. راهپیمایی ها با لباس متحد الشکل مشکی (یونیفورم) و شعارهای ملی گرایانه و ضد فساد او جلب توجه کرد بگونه ای که پادشاه ایتالیا در 1922 اورا نخست وزیر کرد. موسولینی ضدیت خودرا با کمونیسم و لیبرالیسم پنهان نمی کرد، کمونیسم را کارخانه تنبل سازی و دفن استعداد و انگیزه و لیبرالیسم را وسیله به قدرت رسیدن زرنگ ها و آزمندان معرفی می کرد و این دو دسته بودند که برای ترسانیدن مردم از فاشیسم، این کلمه را مترادف خشونت و ترور نشان دادند و تبلیغ منفی کردند که در اذهان باقی مانده است مخصوصا که در جریان جنگ جهانی دوم موسولینی و حزب او شکست خوردند و قلم به دست فاتحان افتاد.
    موسولینی در اجرای افکار خود به تصرف اتیوپی، سومالی و آلبانی دست زد و برای تصرف مصر صدها هزار نظامی به لیبی فرستاد و به یونان حمله برد و .... اتحاد او با هیتلر در سال 1936 با هدف داشتن یک متحد بود تا در پیاده کردن افکار ناسیونالیستی اش تنها نباشد. وی با همین هدف نیز به فرانکو در جنگ داخلی اسپانیا کمک کرد. موسولینی که ایتالیا در دوران حکومت او پیشرفت بسیار کرد و به صورت یک قدرت جهانی در آمد آرزو داشت که وطن را بار دیگر آقای مدیترانه کند. وی پادشاه ایتالیا را حفظ کرد. موسولینی تنها اجازه داده بود که ایتالیایی ها اورا «دوچه» حزب حاکم بخوانند. توجه ایتالیایی ها به افکار و کارهای موسولینی اخیرا افزایش یافته و انتخاب نوه های او به نمایندگی پارلمان و دیدار از گور او در زادگاهش به همین دلیل است. موسولینی تنها یک زن داشت ولی مِترس های متعدد که کلارا (کلارتا) آخرین آنان بود. وی چهار پسر و یک دختر داشت و 62 سال عمر کرد. 


 تاریخ امروز

    

     نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.برخی دیگر از رویدادهای 28 آوریل